خرید بک لینک
اولین بار بچه بودم که رفتیم اونجابابام گفت از اینجا تا اینجا باغ ماستگفت همه اینا رو پدر بزرگم کاشته،با بیل و داس آغاز کردیم تمیز کردن پای نخل هااون وقتا دبستان بودم ، حدود ۸ ساله،همه جمعه ها کارمون شده بود نخلستونخیلی وقتا مینشست سر یه تیر و به من میگفتاینو بردار اونو بردارمنم بچه بودم و خوش انرژی،هوا که رو به گرمی میرفت میگفت بریممیگفتم نه هنوز هست که کارمیگفت کارو همیشه هستو جمع میکردیم بریم،بعد ها یه تبر داد دستم و مجوز قطع نخل های اضافیبا دوستم محمد میومدیم و نخل میکشتیم و پنیر میخوردیمخیلی

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:55

صفحه بندی